سرلاک خوردن امیرعلی
عزیزدل مامان یک روز صبح مثل همیشه برات سرلاک درست کردم که بخوری.شما قدری از سرلاکت رو خوردی اما خیلی استقبال نکردی،به نظر می اومد خیلی میل نداری.دائم دستت رو دراز می کردی تا ظرف غذات رو از من بگیری،من هم ظرف رو گذاشتم جلوت تا ببینم می خوای چه کار کنی. اولین کاری که کردی این بود که ظرف رو برگردوندی و مقداری از سرلاک رو ریختی،و بعد اینجوری به من نگاه کردی!! من هم گفتم ایرادی نداره عزیزم هر کاری که ازش لذت می بری انجام بده.و این هم ادامه ماجرا... خوب اول با دستهام حسابی همش بزنم... امیرعلی:مامانی می تونم بقیش رو هم بریزم؟؟ مامانی:بله عزیزم راحت باش! امیرعلی: :))))) خوب اینم از بقیش،حالا خیالم راحت شد... ...









